این موضوع برای شخص بنده کاملآ ثابت شده که انسانهای "حساس ٬کمال گرا و احساساتی" خیلی بیشتر از دیگران در مقابل بیماریها و فشار های روحی و روانی مانند افسردگی و استرس اسیب پذیرند ٬ انسانهایی با این خصوصیات دردسر ساز بخصوص در مواقع شکست خیلی بیشتر دچار امراض روحی و روانی میشوند ٬پس اگر هم نمیتوانید خلق و خوی خود را تغییر بدهید لا اقل میتوانید این خصوصیات دردسر ساز یعنی:حساس بودن٬کمال گرا بودن و احساساتی بودن را کنترل کنید و به حد اقل برسانید آن هم بامطالعه و کمک گرفتن از "متخصصین ٬ روانشناسان و روانپزشکان با تجربه" تا روح و روانتان دچار بهرانها و تنشها نشود و سالم بماند.در ضمن درمان بیماریهای روحی و روانی بر خلاف انچه که مبتلایان در ابتدا فکر میکنند و گاه از آن حراس دارند٬ بسیار آسان خواهد بود اگر نهایت همکاری را با روانشناس و بعد با روانپزشک٬ همراه بامطالعه داشته باشند.
باسپاس : مهدی
بخش دوم
(حملات هراس)
هیجان، اضطراب و ترس
ترس احساسی است که هر انسانی آن را میشناسد. هر انسانی از آن بعنوان احساسی ناخوشایند یاد میکند و از داشتن آن دوری میکند، چرا که این احساس بنابر طبیعت خود زمانی ظاهر میشود که خطری درونی و یا بیرونی فرد را تهدید میکند. این احساس به شکل علائم مختلف جسمی و روانی ظاهر میشود، مانند تپش قلب، تنگی نفس، احساس گرگرفتگی، سرخ شدن صورت، ترشح زیاد عرق و غیره. در حالت ترس فعالیت طبیعی مغز در رابطه با محیط (مانند دیدن، شنیدن، بوئیدن، لمس کردن، چشیدن، حس تعادل در ایستادن و راهرفتن و غیره) بشدت تحت تاثیر قرار میگیرد و سهم بیشتر فعالیت مغز و بدن متوجه روبرو شدن با موضوع خطر و حفظ امنیت میشود. به این معنا ترس در چهارچوب روبرو شدن با خطر نقشی بسیار حیاتی بازی میکند و در حقیقت ترس به حکم زنگ خطری است که انسان را متوجه موضوع خطرداری میکند؛ تا بدنبال آن انسان عملی را صورت دهد که به رفع خطر بیانجامد. به همین خاطر بعد از دور شدن از موضوع خطرزا این احساس نیز توسط سیستمهای جسمی و روانی بطور طبیعی خنثی میشود و کارکرد اندامها و حواس به شکل طبیعی خود باز میگردد. بنابراین ترس یک احساس حیاتی، لازم و حفظ کننده زندگی است. در جریان تکامل انسان، احساس ترس برای حفظ بقاء انسان بوجود آمده تا انسان را در روبرویی با خطر آماده دفاع، حمله و یا فرار کند. امروز نیز ترس همین وظیفه را برعهده دارد اگرچه موضوع خطر مانند گذشته دیگر حیوانات وحشی نیستند.
اختلال اضطراب هراسی
زمانی احساس ترس حالات بیمارگونه پیدا میکند و تبدیل به اختلال اضطراب هراسی میشود که سیستمهای طبیعی و روانی فرد برای برطرف کردن ترس یا کارآیی خود را از دست داده باشد و یا از شدت کارآیی آنها کاسته شدهباشد. در این حال حتی زمانی هم که چیز تهدید کنندهای وجود ندارد، حالات و علائم ترس به نحو ادامهداری به وجود خود ادامه میدهند و هر بار بر شدت آنها نیز افزوده میشود. به این معنا یکی از اصلیترین شاخصهای عدم کارآیی «سیستم روبرو شدن با ترس» به این شکل است که در این حالت ترس و اضطراب بدون وجود دلیل تهدیدکننده، در مواقع و محیطهای مختلف، به حد زیاد و روزافزون و در بیشتر اوقات روز فرد را در کنترل میگیرند، به نحوی که فرد یا همواره یک نوع دلهره، اضطراب و تشویش را حس میکند و یا بخاطر احساس ترس از دست زدن به کارهایی و یا از روبرو شدن با چیزهایی و یا از رفتن به مکانهایی بشدت پرهیز میکند. در حالی که خود نیز دلیل قانعکنندهای برای این احساس پیدا نمیکند.
علائم اختلال اضطراب هراسی و گروهبندیهای آن
فرد مبتلا به اختلال هراس علائم اضطراب هراسی را معمولا در سه سطح حسی، فیزیولوژی و رفتاری لمس میکند. یعنی اکثر اوقات افراد مبتلا بخاطر علائم حسی، فیزیولوژی و تا حدودی رفتاری به متخصصین مراجعه میکنند ولی علائم افکاری غالبا از طرف آنها دیده و یا مطرح نمیشود. علائم جسمانی که اکثر افراد مبتلا از آنها رنج میبرند عبارتند از: حالت سرگیجه، فشار در ناحیه سینه و پرش قلب، افت فشارخون، معده درد، عدم تمرکز، دلشوره، دیدن پردهای جلوی چشم، و از این دست. به همین دلیل اغلب مثلا از احتمال داشتن بیماری قلبی به نگرانی و ترس میافتند و از پزشک میخواهند که آنها را بخاطر احتمال بیماری قلبی مورد معالجه قرار دهد. (بسیاری از مراجعین بعد از یک دوره طولانی به اصطلاح خوددرمانی و بعد دارودرمانی (که اکثرا سعی میکنند با داروهای گیاهی و به توصیه این و آن عمل کنند) به متخصص رواندرمانی مراجعه میکنند).
همانطور که در طبقهبندی اصلی اختلال اضطرابی به آن اشاره شد، اختلالات اضطرابی را به سه گروه «عمومی و فراگیر»، «حملههای هراسی» و «فوبیا» تقسیم میکنند. در این میان اختلالات فوبیا خود به زیردستههای دیگری تقسیم میشود که عبارتند از «گذرهراسی»، «هراس اجتماعی و یا جمعهراسی» و «هراسهای منفرد».
اختلال اضطراب عمومی و فراگیر
این اختلال معمولا بصورت سینهخیز و رفتهرفته شکل میگیرد و بطور معمول بعداز یک تجربه مشخصی که برای فرد بسیار فشار آور بودهاست. رفتهرفته این حالت به شکل احساس هراسی در میآید طولانیمدت و ادامهدار که در اکثر محیطها، در رابطه با اکثر چیزها و در بیشتر رابطههای فرد وجود دارد؛ احساس هراس و نگرانی نسبت به چیزهایی که میتوانند اتفاق بیافتند و فرد مبتلا به اضطراب فراگیر تنها برای مدت بسیار کوتاهی قادر است که خود را از آن رها سازد. در این حالت فرد گزارش میدهد که «همیشه این افکار وحشتناک را دارم و هیچ نمیتوانم این افکار را از خودم دور کنم» و علائمی را گزارش میکنند که شامل اینها هستند:
1. ناآرامی و بیقراری حرکتی مانند لرزش در اندام، گرفتگی عضلات و پرش دست و یا پا (مثلا در خواب)،
2. تحرکپذیری شدید و غیرقابل کنترل فغالیتهای بدنی که به شکل احساس تنگی نفس، عرق زیاد، خشکی دهان و سرگیجه ظاهر میشود،
3. افزایش شدید توجه متمرکز بر خود و هوشیاری زیاد نسبت به خود که به شکل احساس گرفتگی و کوفتگی، مشکل در بخواب رفتن و مشکل در خوب خوابیدن، تحریکپذیری و یکه خوردنهای زیاد خود را نشان میدهند.
از مشخصات دیگر این اختلال این است که فرد همواره بیشتر و بیشتر تحت اختیار هراسهایش قرار میگیرد و قدرت کنترل خود را بر روی آنها رفتهرفته از دست میدهد «آنقدر احساس فشار میکنم که آرام و قرار ندارم. بدنبال هر چیزی باید روزها فکر کنم که چه اتفاقی خواهد افتاد». اگر چه این نشانهها در مورد همه افراد به یکسان وجود ندارد ولی همه در یک دایره شیطانی اسیر هستند، دایرهای به شکل فشار دائمی، ناآرامی فزاینده، عصبانیت و علائم جسمی. بدنبال اینها وظایف روزانه و فعالیتهای لازم زندگی رفتهرفته کنار گذارهشده و فرد به آینده خود بسیار ناامید میشود؛ که اینها تاثیرات خاص خود را بر زندگی فرد با دیگران برجای گذارده و سبب فشارهای تازه میشوند.
مشکل اساسی در این اختلال ادامهدار بودن و شدت دائمی آن است. این اختلال جزء شایعترین اختلالات هراسی است و برای مثال در آلمان حدود 2 میلیون نفر به این اختلال مبتلا هستند. علیرغم این اکثر این افراد سالها در رنج بسر میبرند و هیچ خبری از این ندارند که این حالات در آنها به چه دلیلی بوجود میآیند.
اختلال حملههای هراسی و یا پانیک
یکی از اصلیترین نشانههای این اختلال این است که این حملات بطور ناگهانی ظاهر و تکرار میشود و برای آنها تهدید کننده خارجی وجود ندارد. وقتی فردی در معرض حمله پانیک قرار میگیرد در عرض مدت کوتاهی شدت هراس وی به حد بالای خود میرسد و فرد در کنار فشار هراس علائم جسمانی نظیر تپش و پرش قلب، احساس خفگی و تنگی نفس و لرزش در اندام را نشان میدهد. مدت دوام این حالات میتواند بین دو/سه دقیقه الی چند ساعت باشد ولی بطور معمول بین 10 الی 30 دقیقه بطول میانجامد. بسیاری از افراد مبتلا به این هراس در این حال وحشت از مردن پیدا میکنند که این خود سبب شدت گرفتن این علائم میشود. اگر علائم جسمانی حملات پانیک بیشتر متمرکز بر قلب باشند به آن «فوبی قلبی» میگویند و بیشتر مردان مبتلا به پانیک در سنین میانسالی دچار «فوبی قلبی» میشوند.
در بسیاری موارد فرد مبتلا به پانیک یک نوع انتظار «دوباره مورد حمله هراس قرارگرفتن» را دارد و برای اینکه به این حالات نرسد از انجام کارهایی که تاکنون برایش احساس خوبی را بوجود میآورند نیز دست میشوید (مثلا رفتن به بیرون از خانه)، خود را از دیگران کنار میکشد و یا تنها زمانی که کسی همراه وی باشد در ملا عام ظاهر میشود و به این دلیل وابستگیاش به افراد در انجام کارهای خود زیاد میشود (مشخصا اگر به متخصص رجوع میکنند همیشه یکی از بستگان باید آنها را همراهی کند وگرنه در نوبت ملاقات حاضر نمیشوند).
حملات پانیک میتوانند برای یک دوره بسیار کم شوند ولی در دورههای دیگر دوباره و اینبار با شدت و دفعات بیشتری تکرار شوند. این اختلال معمولا طی سالهای متمادی و با درجات مختلف پایدار میماند.
اختلالات هراسی فوبیا
فوبیا به آن دسته از هراسهایی گفتهمیشود که در رابطه با محیط مشخص و چیزهای مشخص ظاهر میشوند. و اگرچه فرد دارای فوبیا به غیر عقلانی بودن دلایل هراس خود در این موارد آگاه است ولی امکان تغییر آنها را در خود ندارد. بر عکس این هر نوع تلاشی را نیز صورت میدهد که کسی متوجه وجود این هراس در وی نشود و داشتن این هراس را بعنوان لکه ننگی در دامن شخصیت خود میبیند. اختلالات هراسی فوبیا به چند دسته تقسیم میشوند که در اینجا بطور مختصر شرح دادهشدهاند.
اختلال گذرهراسی
در این شکل از هراس فرد مبتلا از قرار گرفتن در محیطهای خارج از خانه احساس هراس زیادی دارد. بطور معمول این محیطها شامل جاهایی میشوند که آدمهای زیادی در آنجا رفت و آمد دارند و یا از خانه بسیار دور هستند. فرد مبتلا در هرای از این بسر میبرد که نکند در این اماکن دچار علائمی شود که باعث شرمندگی وی شوند و یا بخاطر آنها نتواند از آن محیطها دور شود (مانند اینکه سرگیجه و حالت غش به وی دست دهد، قلب وی بگیرد و غیره). به این دلایل از رفتن به خارج از خانه بشدت پرهیز میکند و یا فقط زمانی بیرون میرود که کسی از وابستگان نزدیک همراه وی باشند. این اختلال معمولا به همراه به اختلال دیگری که آنرا بعنوان حمله هراسی میشناسیم ظاهر میشود و در کل زندگی روزانه فرد را بسیار تحت شعاع خود قرار داده و محدود میسازد. اختلال گذرهراسی معمولا بصورت وخیم و درازمدت در میآید.
اختلال هراس اجتماعی و یا جمع هراسی
فردی که مبتلا به این اختلال است از قرار گرفتن در مرکز توجه دیگران هراس دارد. بطور معمول زمانی که قرار باشد در مقابل جمع صحبت کرده و یا سخنرانی کند. در این حال فرد بخوبی میداند که برای این هراس وی علت واقعی وجود ندارد ولی در مقابل آن کاری نمیتواند بکند الی دوری و پرهیز از چنین موقعیتهایی و به هر قیمتی. معمولا این افراد بخاطر وجود این هراس علیرغم داشتن قابلیت فردی از رسیدن به موقعیتهای بالای شغلی محروم میشوند. این اختلال بطور معمول به همراه چندین مشکل دیگر نظیر اعتماد به نفس پایین، ترس از شنیدن انتقاد، ظاهر میشود و با علائم جسمانی به شکل اجتناب از تماس چشمی، لرزش دستها و یا عضلات دیگر، احساس تهوع و فشار ادرار در چنین مواقعی توام است.
اختلال هراسهای منفرد
این دسته از اختلالات هراسی به مواقعی برمیگردند که فرد بطور دائم از روبرویی با چیزهای مشخص و یا موقعیتهای ویژهای هراس دارد. این چیزهای و موقعیتها بطور معمول شامل اینها هستند: هرس از جانوران، بخصوص از سگ، از حشرات، مار و یا موش، ترس از دیدن خون، ترس از قرار گرفتن در اتاقهای دربسته (مثلا آسانسور)، ترس از بلندی، ترس از پرواز با هواپیما، ترس از میکروب و باکتری. چنین ترسهایی در بخش زیادی از افراد وجود دارند ولی فقط زمانی از آنها بعنوان بیماری یاد میشود که بخاطر آنها در روال کار و فعالیت روزمره محدودیتهای زیادی تولید شود (مثلا با پرهیز از آنها). مثلا در این میان افرادی وجود دارند که بخاطر ترس از سگ و گربه از رفتن به بیرون از خانه پرهیز میکنند. در مورد اختلال هراسهای منفرد میتوان انتظار داشت که اگر اینها در سنین کودکی شروع شدهباشند در سنین بعدی بطور خود بخودی برطرف شوند و احتیاجی به رواندرمانی ندارند ولی در صورتی که در سنین بعدی شکل گرفته باشند بدون کمک تخصصی امکان رفع آنها وجود ندارد.
نکته مهم در مورد اختلالات اضطراب هراسی
هرکدام از شکلهای مختلف اختلالهای هراسی میتوانند حالت وخیم بخود بگیرند و در ادامه خود اختلالات دیگری را بوجود بیاورند مانند افسردهگی، اعتیادهای مختلف، حتی روانپریشیها و اختلالات شخصیتی. بنابراین مدارا کردن و ساختن با این اختلالات نه تنها نشاندهنده قدرت فرد نیست بلکه باعث ناراحتیهای چندجانبهای خواهد شد که دیگر در کنترل هیچ کس نخواهد بود.
دكتر زهرا آكوچكيان
يا سكينه قلوب العارفين
((اى آرامش دهنده دلهاى آنان كه تو را شناختند))
در بحثهاى گذشته اشاره به يكى از شايعترين آشفتگيهاى روحى يعنى ((اضطراب)) نموديم; كه در بسيارى از اختلالات روانشناختى, نشانه بارز و مشترك آنها مى باشد. اولين اختلال روانشناختى با علامت شاخص اضطراب كه مورد بحث قرار مى دهيم اختلال هراس ياPanic Disordey است.
علامت اساسى اختلال هراس دوره هاى خود به خودى و شديد اضطراب است كه معمولا بيست دقيقه تا يك ساعت طول مى كشد. اين حملات هراس, معمولا هفته اى يكى دو بار در افراد مبتلا ظاهر مى شود ولى مى تواند وقوع آنها كمتر يا بيشتر هم باشد. ابتلإ اين بيمارى در زنان نسبت به مردان سه تا دو بر يك مى باشد. اين اختلال معمولا اوايل بزرگسالى و حدود بيست و پنج سالگى رخ مى دهد اما ممكن است در هر سنى مشاهده گردد.
علت بيمارى
علل متعددى مثل تغييرات بيولوژيك زيست شناختى, يا شيميايى يا حساس بودن فرد نسبت به گازكربنيك موجود در هوا, حساسيت عصبى زياد فاميلى نسبت به محركهاى محيطى, مى توانند در بروز اين اختلال موثر باشند ولى گاه به ندرت عوامل جسمى و بيماريهاى طبى مثل پرولاپس ميترال يا بى نظميهاى ريتم قلبى مى توانند علائمى شبيه چنين اختلالى ايجاد كنند. كه البته وضعيتى مثل پرولاپس ميترال با اكوكارديوگرام, قابل تشخيص بوده و درمان خاصى را ايجاب نمى كند, و تنها گاه براى كنترل طپش قلب ناشى از آن, مقدار كم دارو تجويز مى شود. بعضى از صاحب نظران, عوامل اجتماعى روانى را در ايجاد اختلال هراس, موثر دانسته اند زيرا عوامل روانشناختى مى توانند در انسان تغييرات عصبى - زيستى ايجاد كنند.
عوامل عمده روانشناختى عبارتند از:
ضربه هاى روحى شديد در كودكى
جدا شدن از مادر يا مرگ والدين قبل از هفده سالگى
يا رفتارى آموخته شده از الگوهايى مثل پدر و مادر, كه همه قادرند فرد را مستعد به اين اختلال در بزرگسالى نمايند.
در افراد مبتلا ديده شده است كه ميزان بروز حوادث ناراحت كننده, به خصوص هرگونه فقدان, مثل از دست دادن عزيزان يا از دست دادن موقعيت و شرايط مطلوب در ماههاى پيش از شروع اختلال هراس بيشتر بوده است.
علائم و نشانه هاى اختلال هراس
اولين حمله معمولا غير منتظره و خود به خودى است, هر چند به دنبال هيجان, خستگى جسمى, فعاليت جنسى و ضربه روحى نه چندان شديد نيز ظاهر مى گردد. در برخورد با فردى كه با اين علائم به پزشك مراجعه مى نمايد بايستى عادات و موقعيتهايى را كه چنين حملاتى ايجاد مى شود مشخص نمود.
موقعيتهايى همچون; مصرف كافئين (چاى, قهوه, كاكائو و ...) الكل, نيكوتين (سيگار, توتون) يا بعضى مواد مورد سوء استفاده مثل حشيش و يا برخى داروها, وضعيت غير طبيعى خواب و خوراك, زمينه هاى محيطى خاص, مثل نور شديد در محيط, همه بايستى مد نظر باشند. شروع حمله غالبا با يك دوره ده دقيقه اى و با علائم فزاينده است. علائم ايجاد شده, هم جسمى است هم روانى. عوامل روانى عبارتند از: ترس بسيار شديد و احساس مرگ قريب الوقوع يا ترس از ديوانه شدن يا از دست دادن كنترل, احساس غير عادى و غير واقعى شدن خود يا محيط اطراف. و اين در حالى است كه بيمار قادر نيست منبع ترس خود را نام ببرد. بيمار ممكن است دچار گيجى و پريشانى ذهن شده و توانايى تمركز كافى نداشته باشد.
علائم جسمى كه بيمار طى اين حملات تجربه مى كند عبارتند از: تند شدن ضربان قلب يا طپش قلب, احساس تنگى نفس يا خفگى, احساس سرگيجه, بى ثباتى يا ضعف, لرزش يا رعشه, تعريق, احساس فشار و بسته شدن گلو, حالت تهوع, احساس گزگز شدن و كرختى, گل انداختن پوست (احساس گرما), احساس درد يا ناراحتى در قفسه سينه.
حمله معمولا 20 تا 30 دقيقه و ندرتا بيش از يك ساعت طول مى كشد. فرد مبتلا در فاصله حملات, مضطرب و نگران تكرار شدن حمله اى مجدد بوده و با اين علائم اشتغال ذهنى داشته و به اين دليل تمركزش روى مسائل اطراف يا در يادگيرى كاهش پيدا مى كند و نهايتا منجر به اشكال در حافظه فرد مى گردد. در حين حمله تنفس سريع بيمار مى تواند موجب تشديد علائم شود كه با روش قديمى گرفتن كيسه نايلونى جلوى دهان و بينى بيمار و اطمينان بخشى به او برطرف مى گردد.
به دنبال ظهور علائم جسمى, كانون توجه بيمار در ضمن حمله هراس, نگرانى در مورد مرگ ناگهانى از علل قلبى يا تنفسى است. ممكن است بيمار معتقد باشد كه طپش قلب و درد قفسه سينه او نشانه اين است كه به زودى در اثر يك حمله قلبى خواهد مرد. به همين دليل غالب افراد مبتلا به اختلال هراس, به متخصصين داخلى و قلب مراجعه مى نمايند ولى در معاينات فيزيكى يا الكتروكارديوگرافى يا تستهاى خونى, نكته غير طبيعى به دست نمىآيد. در سير بيمارى, پيامدهاى اجتماعى آن براى فرد مشكل زا خواهد بود. مثل اختلال در فعاليتهاى شغلى, اجتماعى, روابط خانوادگى و روابط بين فردى او. و به دليل اين عوارض ناراحت كننده و زحمتى كه براى فرد ايجاد مى نمايد بايستى بيمار تحت درمان جدى قرار گيرد. زيرا موارد اندكى وجود دارد كه بيمارى خود به خود بهبود يابد و بسيارى از بيماران با دريافت درمان مناسب, بطور چشمگيرى به سرعت بهبود حاصل مى كنند.
بيمارانى كه مبتلا به حملات اضطراب هراسى هستند در عين حال ممكن است به بيمارى ((ترس از بازارچهAgoraphobia)) (()) مبتلا گردند. يعنى ترس از تنها بودن درمكانهاى عمومى به خصوص در موقعيتهايى كه خروج سريع از آن ممكن است دشوار باشد. اين ترس مرضى, در خانمها و حدود بيست سالگى شايعتر از مردها بوده و در بسيارى از موارد شروع آن به دنبال يك اتفاق ناراحت كننده و صدمه زننده, رخ مى دهد. در ((ترس از بازارچه)) نيز عواملى مثل از دست دادن والدين در كودكى يا اضطراب جدايى (اضطراب مفرط هنگام جدا شدن از افراد مهم زندگى, مراقبين اوليه مادر يا .. .) جزء عوامل سببى مهم شناخته مى شوند. بيمار مبتلا به ((ترس از بازارچه)) يا اصطلاحا گذر هراسى, بطور جدى از موقعيتهايى كه امكان جلب كمك در آن دشوار است اجتناب مى كند. اين بيماران ترجيح مى دهند كه در محلهايى نظير خيابانهاى شلوغ, فروشگاههاى پرازدحام, مكانهاى بسته (مثل تونلها, زيرگذرها, آسانسورها) و وسائل نقليه بسته (مثل قطار زيرزمينى, اتوبوس و هواپيما) دوست يا آشنايى آنها را همراهى كند. و به تدريج حتى هنگام خروج از منزل براى مسافتى كم هم, مصرانه بخواهند كسى آنها را همراهى كند. چنين رفتارى ممكن است منجر به ناهماهنگى زناشويى, شغلى و مالى شود. در مواردى كه بيمارى شدت پيدا كند شخص از ترك منزل هم خوددارى مى كند و به اين دليل, اين نوع ترس (گذر هراسى يا بازارچه هراسى) ناتوان كننده ترين نوع ترسهاى مرضى است. چون اغلب موارد ((بازارچه هراسى)) ناشى از اختلال هراسPanic)) )) است, اگر اختلال هراس درمان شود, بازارچه هراسى معمولا خود به خود بهبود پيدا مى كند.
درمان گذر هراسى و اختلال هراس
روشهاى درمانى اين اختلالات چند سويه است; يعنى هم به صورت روشهاى دارويى, كه براى بيمار دارو تجويز مى گردد و حدود 8 الى 12 هفته, بايستى درمان ادامه يافته تا نتيجه مطلوب از درمان بدست آيد و بعد از بهبود علائم, براى جلوگيرى از عود مجدد بيمارى بايستى درمان 8 الى 12 ماه ادامه يابد. روشهاى ديگر مثل روشهاى رفتارى و شناختى; يعنى آموزش روشهايى به بيمار تا قادر باشد بر حساسيت مفرط خود نسبت به محركها فائق آمده و با روشهاى انبساط عضلانى,تنش عضلانى موجود در اختلال اضطرابى, هراس را كنترل نمايد و با آموزش روشهاى شناختى ((شناخت درمانى)) عقايد غلط در مورد بيمارى, مشكلات و مسائل زندگى مورد شناسايى قرارگرفته و با عقايد منطقى و درست جايگزين مى گردد.
قال تبارك و تعالى: خافونى و اجترإتم (امام صادق, بحارالانوار, ج70, ص386.)
((از من بترسيد تا جرإت يابيد)).
ترسهاى مرضى يا فوبياها ((Phobia))
ترسهاى مرضى, ترسى غيرمنطقى است كه به اجتناب هشيارانه از شى, فعاليت يا موقعيت منبع ترس منجر مى شود.اغلب افراد ممكن است ترسهاى بى دليل كمى داشته باشند ولى در ((فوبى)) اين ترسها شديد است. ترسهاى مرضى به دو صورت عمده ديده مى شود: ترسهاى اختصاصى و ترسهاى اجتماعى. ترسهاى اختصاصى شايعترين اختلال روانى بين خانمها و دومين بيمارى شايع نزد آقايان است. همانند ترس مرضى.
ترسهاى اختصاصى نسبت به برخى اشيإ و موقعيتهاست مثل حيوانات, طوفان, بلندى, بيمارى, زخمى شدن, خون, تزريق و ... عامل موثر در بروز اين ترسهاى مرضى, وجود والدينى است كه خود مبتلا به يكى از اين ترسها بوده اند. در ((فوبى)) يا ترس اجتماعى, فرد از تحقير و شرمسارى در حضور ديگران مى ترسد و در مواردى مثل ترس از غذا خوردن در رستورانها, دفع ادرار در توالتهاى عمومى, صحبت در حضور جمع يا اجراى برنامه اى مقابل يك جمع, ديده مى شود. مشاهده شده است كه بيماران در ترس اجتماعى بيشتر از افراد معمولى مورد مراقبت يا حمايت بيش از حد والدين يا بالعكس طرد بيشتر از جانب آنها, قرار داشته اند.
علائم
وقتى بيمار در مقابل شرايط يا شى خاصى كه منبع ترس او است قرار مى گيرد يا انتظار روبه رو شدن با آن را دارد دچار اضطراب شديد مى شود. در ((ترس اجتماعى)) گل انداختن صورت شايع است و يكى از علل مهم ترس بيمار, نگرانى از قرمز شدن صورت هنگام حضور در جمع است. بيمار براى جلوگيرى از ايجاد اضطراب تلاش زيادى به كار مى برد تا از موقعيت ترسآور اجتناب كند. بسته به اينكه امكان اجتناب از منبع ترس تا چه حد امكان پذير باشد, فعاليت روزانه بيمار تا حدودى تإثير مى پذيرد. معمولا فرد بيمار خود به غير منطقى و بى دليل بودن ترس خود آگاه است.
اكثر بيماران با علائم اختلال به زندگى نسبتا عادى خود ادامه مى دهند چون اجتناب از چيزى كه منبع ترس است آسان است. مثلا ترس از اسب براى يك شهرنشين مسإله اى نيست. شروع ترسهاى اجتماعى معمولا تدريجى و به دنبال يك استرس روانى - اجتماعى ظاهر مى شود, و ديده شده بعد از ميانسالى رو به كاهش مى گذارد. ترسهاى ساده و اختصاصى, در كودكى شروع مى شوند و معمولا خود به خود از بين مى روند.
درمان موثر براى ((فوبى))ها (يعنى ترسهاى مرضى), ((رفتاردرمانى)) است; يعنى به تدريج بيمار از آن چه مى ترسد حساسيت زدايى مى شود تا قادر شود با منبع ترس خود مواجه شده و اضطراب خود را تحمل و كنترل كند; تا آنجا كه در رويارويى با منبع ترس, ديگر دچار اضطراب يا نگرانى و ترس نشود.
روشهاى دارويى مختصرى نيز هست كه بايستى توسط متخصصين تجويز گردد, ولى همان طور كه گفته شد موثرترين روش درمانى, روشهاى رفتارى است, كه در واقع نترسيدن را به بيمار آموزش مى دهند.
ماهنامه پيام زن
اما حمله های ترس بسیار معمول تر از دیگر اختلال های احساسی مثل دوشخصیتی بودن، OCD، شیزوفرنیا و ... هستند. حتی معمولتر از مشکل الکلی بودن و افسردگی. ترس بینهایت مشخصه این حمله ها است. مشخصاً وقتی مغز دچار ترسی این چنین شدید میشود، بدن شروع به واکنش نشان دادن میکند. علائم شامل لرزش بدن، نفسهای تند و کوتاه، تپش قلب، درد در سینه، عرق کردن، مور مور شدن، بیحس شدن، و احساس ضعف کردن میشود. گاهی حتی احساس خفگی. بدن در موقع حمله مقدار زیادی ادرنالین در خون آزاد میکند. اکثر کسانی که این حمله را برای بار اول تجربه میکنند، گمان میکنند که در حال مردن یا دیوانه شدن هستند. نوع ترس و شدت آن قابل بیان کردن نیست، تا موقعی که شخصی آنرا احساس کند. اکثر کسانی که حمله را تجربه میکنند، میگویند که ترسناکترین و بدترین تجربه زندگیشان بوده است. حمله های مکرر معمولاً علامت اختلال ترس است که مشکل دیگری است. اما ممکن است با مشکلات احساسی دیگر از جمله فوبیا هم ارتباط داشته باشد. اکثر حمله های ترس، مربوط میشوند به ترس از مردن، دیوانه شدن، یا کنترل از دست دادن در مورد احساسات و حرکات شخص همراه با میل به فرار از محیط و فرار کردن از اشخاص دور و بر میباشد. احساس اینکه فنای ابدی در شرف وقوع است و شخص نه قادر به کنترل اوضاع و نه انجام کاری است.
حمله های ترس معمولاً با دیگر اختلال های عصبی اشتباه گرفته میشوند اما حمله های ترس همیشه مشکل عصبی و روحی نیستند و بیشتر از بقیه اختلال ها عمومیت دارند. تقریباً ده درصد از آدمهای سالم از هر لحاظ دیگر، مبتلا به حمله های ترس میشوند.
این ترسها باعث میشوند که شخص قدرت فکر کردن و منطقی عمل کردن را از دست بدهد. همچنین اشخاص معمولاً موقع حمله صداهای معمولی درون شان را به صورت فریاد میشنوند که آنها را بیشتر وحشت زده میکند. تصاویر و صداهای بیرونی به صورت رویا درمیایند، یا انگار که شخص از پشت پلاستیک به محیط بیرون مینگرد.
آرام بخش هایی مثل دیازپام یا Clonazepam دواهایی هستند که برای این حمله ها تجویز میشوند. اما بعضی دکتر ها عقیده دارند که فقط فکر این که دوایی برای این حمله ها هست، و اینکه مریض احساس کند که چیزی بر ضد این حمله ها در دسترس دارند، باعث آرامش خاطر و در نتیجه کمتر شدن حمله ها میشود. بعضی دکتر ها داروهای ضد افسردگی به خصوص SSRI مثل paroxetine را ترجیح میدهند. ویتامین های خاصی مثل ویتامین C ممکن است باعث پیشگیری از حمله های ترس بشوند. افراد مبتلا به اختلا ل وحشت زدگي (bisorber panic) به صورت ناگهاني و غافلگيرانه دچار حمله هاي شديد ترس مي شوند. در اين حمله هاي ترس، فرد احساس مي کند که از پا درآمده و نمي تواند خود را کنترل کند. شروع آنها ناگهاني است و معمولا ظرف 10 دقيقه به اوج مي رسند و با مجموعه اي از نشانه هاي آزار دهنده مشخص مي شوند:
تنگي نفس، تپش قلب، حالت تهوع، درد سينه، احساس خفگي، سرگيجه، رعشه، بيم شديد، عرق کردن، ناراحتي معده، احساس کرختي يا مور مور شدن، احساس گر گرفتگي يا سرما، احساس واقعي نبودن خود يا محيط، ترس از مردن، ديوانه شدن يا از دست دادن کنترل. در فرد مبتلا چند مورد از اين نشانه ها ديده مي شود نه همه آنها.
حمله هاي وحشت زدگي ممکن است فراوان - شايد هفته اي يک بار يا غالبا بيشتر - رخ دهند، معمولا چند دقيقه دوام مي يابند و به ندرت چند ساعت طول مي کشند. گاهي اين حمله ها با موقعيت هاي خاص نظير رانندگي کردن گره مي خورند. همچنين گاهي حمله هاي وحشت زدگي در حالت هايي نظير آرميدگي، خواب يا در موقعيت هاي پيش بيني نشده رخ مي دهند.
واقعيت هايي درباره وحشت زدگي
تشخيص اين اختلا ل زماني مطرح مي شود که حملا ت وحشت زدگي تکرار شوند و نگراني از وقوع حملا ت در آينده وجود داشته باشد. اغلب موارد وحشت زدگي در افرادي که 20 ساله هستند يافت مي شود و کساني که 30 تا 40 ساله هستند و گروه کوچکتري را تشکيل مي دهند، در مقام دوم قرار دارد. با اينکه برخي از کودکان و نوجوانان دچار نشانه هاي وحشت زدگي مي شوند اما اين اختلا ل در بين اين گروه سني نسبتا نادر است. اختلا ل وحشت زدگي مانند ساير اختلا ل هاي اضطرابي به احتمال کمتري در پيري ايجاد مي شود. احتمال اينکه زنان مبتلا به اين اختلا ل تشخيص داده شوند، تقريبا دو برابر است. اگر اين نوع حملا ت درمان نشوند، روند متغيري پيدا مي کنند. حمله هاي وحشت زدگي در برخي افراد فقط گاهي روي مي دهد، به گونه اي که گاهي چند ماه يا چند سال بين دوره ها فاصله است، بعدا ناگهان و بدون هشدار حمله اتفاق مي افتد. با اين حال معمولا اين اختلا ل مشکلا ت مداومي را به مدت چند سال، مخصوصا در زنان ايجاد مي کند. افرادي که دچار اين نشانه ها هستند، هر روز ترديد دارند که ممکن است دچار حمله وحشت زدگي شوند و کسي را پيدا نکنند که بتواند به آنها کمک کند. همين پيش بيني ناپذير بودن نشانه هاست که اين افراد را خيلي آزار مي دهد. افرادي که مي توانند براساس محرک هاي خاص در محيط، وقوع حمله وحشت زدگي را پيش بيني کنند، دچار پريشاني کمتري مي شوند.
با گذشت زمان افراد مبتلا ياد مي گيرند از مکان هايي که مي ترسند درآنها گير بيفتند، مانند آسانسور، فروشگاه هاي شلوغ و سينما اجتناب کنند. با اين حال اين نوع اجتناب مي تواند به ايجاد اختلا ل مربوطي به نام آگورافوبي (agoraphodia) منجر شود که عبارت است از اضطراب شديد در مورد گير افتادن، درمانده شدن يا شرمندگي در يک موقعيت بدون کمک، در صورت وقوع حمله وحشت زدگي. افراد مبتلا به آگورافوبي از موقعيت هايي نظير تنها بودن در خانه يا بيرون از خانه، خيابان هاي شلوغ، مغازه هاي پر ازدحام، فضاهاي سربسته مثل زير پل و آسانسور و وسايل نقليه در بسته مثل مترو، اتوبوس و هواپيما مي ترسند. به همين دليل آگورافوبي را به گذر هراسي يا بازار هراسي ترجمه کرده اند.
افراد مبتلا دلشان مي خواهد يکي از دوستان يا اعضاي خانواده همراهي شان کند. حتي ممکن است اصرار بورزند که هر وقت خانه را ترک مي کنند، کسي با آنها همراه شود. چنين رفتاري ممکن است به اختلا ف زناشويي بينجامد و همين مشکل - اختلا ف زناشويي - به غلط مشکل اوليه فرد تشخيص داده شود.
دلا يل اختلا ل وحشت زدگي
1- در نظريه هاي روانکاوانه، حمله هاي وحشت زدگي را نتيجه دفاعي ناموفق در برابر اضطراب شديد مي دانند. آنچه در گذشته، اضطراب هشدار دهنده خفيفي بود، به احساس فلج کننده تشويش بدل مي شود و سپس علا يم جسمي کار را يکسره مي کنند. در مورد بازارهراسي (آگورافوبي) نيز نظريه هاي روانکاوانه، از دست دادن يکي از والدين در کودکي و سابقه اضطراب جدايي را مورد تاکيد قرار مي دهند: تنها ماندن در اماکن عمومي، اضطراب کودکانه هنگام تنها گذاشتن او را احيا مي کند. جدايي هاي آسيب زايي که در دوران کودکي روي مي دهد، مي تواند دستگاه عصبي در حال رشد کودک را چنان تحت تاثير قرار دهد که او را به اضطراب هاي دوران بزرگسالي آسيب پذير سازد.
2- مطالعات متعدد، حاکي از اين نتيجه گيري است که اختلا لا ت مزبور مولفه وراثتي مشخصي دارند. همچنين در موارد قليلي تجارب جسماني ناشي از يک بيماري باعث مي شود که برخي افراد دچار وحشت زدگي شوند. براي مثال گرفتگي دريچه ميترال باعث تپش قلب مي شود، يا بيماري گوش داخلي موجب سرگيجه مي شود که عده اي آنها را وحشتناک تلقي مي کنند و لذا باعث بروز اختلا ل وحشت زدگي مي شود.
3- در صورت بروز همزمان وحشت زدگي و بازار هراسي با يک محرک خنثي، مثل سوار شدن به اتوبوس گاها مي تواند به اجتناب از اين محرک خنثي بينجامد و به تدريج حمله هاي وحشت زدگي شکل بگيرند. اما وقوع نخستين حمله وحشت زدگي که هم عامل برانگيزاننده خاصي ندارد و هم غيرمنتظره است، قابل توجيه با نظريه مذکور نيست. عمده ترين نظريه روانشناختي در مورد بازارهراسي که اغلب همراه با وحشت زدگي است، فرضيه «ترس از ترس» (fear of fear) نام دارد. براساس اين فرضيه، بازارهراسي در حقيقت ترس از مکان هاي همگاني يا عمومي نيست بلکه بيم از وقوع حمله وحشت زدگي در ملا »عام است. حمله هاي وحشت زدگي، همچنين پديده هاي غيرمتعارفي نيستند، چرا عده اي از افراد دچار اختلا ل وحشت زدگي مي شوند اما سايرين مي توانند اين حملا ت را ناديده بگيرند؟ امکان دارد آنهايي که اين اختلا ل را ظاهر مي سازند، حملا ت را غيرقابل مهار و پيش بيني ناپذير بدانند و آن حملا ت را خيلي شديد تلقي کنند. احتمال ديگر آن است که اختلا ل وحشت زدگي در کساني پديدار مي شود که عموما اضطراب بالا تري دارند. به دليل يک اعوجاج فکري اوليه، اين افراد حمله ها را فاجعه آميز تفسير مي کنند به همين دليل افکاري چون، ترس از ديوانه شدن يا مردن يا از دست دادن کنترل و جيغ و داد راه انداختن در اين نوع اختلا ل شايع است.
ترس هاي مرضي يا فوبي
اصطلا ح ترس مرضي يا فوبي (phodia) به معناي ترس افراطي از يک موضوع، شرايط يا موقعيت خاص و معين است. فوبي اختصاصي عبارت است از ترس شديد و مداوم از شي يا موقعيتي معين. فوبي از واژه يوناني فوبوس، يکي از الهه هاي يوناني که دشمنان خود را به وحشت مي انداخته اقتباس گرديده است. بعضي از رايج ترين فوبي عبارتند از فوبي از ارتفاعات، تنهايي و تاريکي، برخي حيوانات خاص مثل گربه يا عنکبوت. در تمام موارد فرد مبتلا به فوبي خودش آگاه است که ترس وي از يک شي» خاص غيرمنطقي است يعني ترس تناسبي با ميزان خطر ندارد. يکي از انواع رايج و فلج کننده فوبي ها، فوبي اجتماعي است و عبارت است از ترس غيرمنطقي و پايداري که معمولا به خاطر ديگران به وجود مي آيد. فرد مبتلا به فوبي اجتماعي معمولا سعي مي کند از موقعيت خاصي که در آن ممکن است از سوي ديگران مورد ارزيابي قرار بگيرد و نشانه هايي از اضطراب خود را بروز دهد يا با دستپاچگي رفتار کند، اجتناب ورزد. اصولا صحبت کردن، خوردن و نوشيدن در جمع، استفاده از توالت عمومي و هر نوع فعاليتي که بايد در حضور ديگران صورت گيرد آنها را به شدت مضطرب مي کند و حتي مي تواند باعث يک حمله وحشت زدگي تمام عيار شود. اين افراد به خاطر حساسيت اجتماعي افراطي خويش که به مراتب شديدتر از آن چيزي است که مي توان آن را خجالت يا کمرويي ناميد، غالبا در مشاغل يا حرفه هايي مشغول مي شوند که پايين تر از قريحه يا هوش آنهاست و اين بهايي است که بايد به خاطر مشکل هيجاني خويش، خيلي سنگين بپردازند. فوبي اجتماعي مي تواند توانکاه باشد زيرا نرخ خودکشي در ميان افراد مبتلا به اين اختلا ل اساسا بالا تر از افراد مبتلا به ساير اختلا لا ت اضطرابي است. همانگونه که انتظار مي رود شروع فوبي اجتماعي معمولا در خلا ل نوجواني، يعني زماني که آگاهي اجتماعي و تعامل با ديگران در زندگي فرد اهميت ويژه اي پيدا مي کند، رخ مي دهد.
دلا يل فوبي ها
1- در نظريه هاي روانکاوانه فرض بر اين است که اشخاص مبتلا به فوبي در ابتداي زندگي خود براي محفوظ ماندن از خطر به افراد پيرامون خود اعتماد مي کنند ولي بعدها با ترس در مي يابند که اين اشخاص بالغ - معمولا والدين - قابل اعتماد نيستند، آنها نمي توانند با اين بي اعتمادي يا ترس فراگير از ديگران زندگي کنند. براي اينکه مجددا به افراد اعتماد پيدا کنند، به طور ناهشيار ترس از ديگران را به ترس از اشيا و موقعيت هاي کلي منتقل مي کنند. زماني که فرد در بزرگسالي در معرض فشار رواني قرار گيرد، فوبي پديدار مي شود.
2- گاهي گزارش شده است که فوبي از يک شي» يا موقعيت خاص، بعد از تجربه دردناک ويژه اي در رابطه با آن شي» ايجاد شده است. برخي افراد بعد از يک سقوط شديد از بلندي و ارتفاع مي ترسند و برخي بعد از وقوع يک حمله قلبي در اتومبيل شان، دچار فوبي از رانندگي مي شوند. همچنين افراد مبتلا به فوبي اجتماعي اغلب وقايع و رويدادهاي اجتماعي آسيب زايي را گزارش مي کنند. به همين دليل نظريه هاي رفتاري معتقدند که خيلي از اوقات فوبي ها حاصل تداعي و همراه شدن يک شي» يا واقعه خنثي، با يک حادثه آسيب زا هستند. اما خيلي از اوقات بسياري از افراد مبتلا به فوبي - مخصوصا فوبي اجتماعي - هيچ رويداد آسيب زا يا تکان دهنده اي را در رابطه باشي يا موقعيتي که از آن مي ترسند به ياد نمي آورند. براي اين افراد چه توجيهي داريم؟ نظريه هاي رفتاري همچنين معتقدند علا وه بر اينکه ممکن است گاها ترس در اثر يک رويداد ناخوشايند آموخته شود، اين امکان نيز وجود دارد که با تقليد واکنش هاي ديگران آموخته شود، به يادگيري ترس از طريق مشاهده رفتار ديگران يادگيري جانشيني مي گويند. بنابراين با ديدن صحنه ترس شديد مادرش از گربه ممکن است دچار فوبي گربه شود. همچنين يادگيري جانشيني مي تواند از راه دستورالعمل هاي کلا مي نيز صورت پذيرد يعني علا وه بر مشاهده ترس فردي ديگر، اين امکان هم وجود دارد که واکنش هاي فوبي با شنيدن توصيفات آن شخص از ماوقع آموخته شود. مثال ملموس اين امر مي تواند والدي باشد که دائما به فرزندش درباره ارتکاب عملي هشدار مي دهد تا مبادا اتفاق هولناکي برايش بيفتد.
3- چرا افراد معمولا فقط از برخي اشيا و وقايع مثل عنکبوت، مار و بلندي هراس دارند و از ساير چيزها مثلا گوسفند نمي ترسند؟ دليل اين امر اين است که برخي از اشيا به گونه اي هستند که انسان در برابر آنها به لحاظ فيزيولوژيکي نوعي آمادگي دارد، گرايش ذهن براي ترسيدن از مار يا بلندي اساسا بيشتر از محرک هاي خنثي چون کتاب است.
4- کاستي مهارت هاي اجتماعي در فوبي اجتماعي، مطابق اين ديدگاه فرد مبتلا به فوبي اجتماعي ياد نگرفته چگونه با ديگران رفتار کند تا احساس راحتي نمايد، يا مکررا اشتباهاتي مي کند که از نظر اجتماعي نابجا و نامناسب است و در نتيجه دوستان و معاشرانش وي را مورد سرزنش و انتقاد قرار مي دهند. شواهد تاييد کننده اين ديدگاه از يافته هايي سرچشمه مي گيرد که نشان مي دهند اشخاص مضطرب اجتماعي، به لحاظ برخورداري از مهارت هاي اجتماعي رتبه پاييني مي گيرند و تناسب زماني و مکاني پاسخ هاي آنان در تعاملا ت اجتماعي (مثل تشکر کردن در زمان مناسب) بهم ريخته است. احتمالا فردي که فاقد مهارت هاي اجتماعي است باعث «ايجاد» موقعيت هايي با ديگران مي شود که آزارنده يا ناخوشايند هستند. براي نمونه ناآگاهي از نحوه پاسخ دادن به شکلي مودبانه و در عين حال قاطع در برابر ديگران مي تواند باعث حمله فرد به ديگران شود و موقعيت هاي بين فردي ناشيانه اي به وجود آورد که حتي به وخامت تعارضات مي انجامد. مي توان انتظار داشت که در نتيجه دريافت تنبيه از ديگران، بيمار حتي بيش از گذشته از تعامل با سايرين خواهد ترسيد.
5- علا وه بر مساله وراثت و نقش آن در ايجاد فوبي ها، يکسري کژکاري هاي زيستي مغزي نيز در افراد مبتلا ديده شده است که مي توان به نااستواري دستگاه عصبي خودمختار و سهولت برانگيختگي اين دستگاه اشاره کرد. افراد نااستوار يا بي تاب کساني هستند که دستگاه عصبي خودمختارشان به آساني و در گستره وسيعي از محرک ها برانگيخته مي شود.
درمان فوبي و اختلا ل وحشت زدگي
«حساسيت زدايي منظم» از درمان هاي رفتاري عمده اي است که به طور گسترده در درمان فوبي ها به کار مي رود. در اين روش فرد مبتلا به فوبي، در حالي که در حالت آرامش عميق قرار دارد، مجموعه اي از صحنه هايي را که رفته رفته ترس آور مي شوند، تجسم مي کند. مضاف بر اينکه مواجهه يا رويارويي تدريجي و منظم با موقعيت هاي ترسآور زندگي واقعي نيز مفيد واقع مي شود. بهتر آن است که فرد پس از آرامش يا آرميدگي عميق ابتدا در ذهن خويش صحنه هاي ترسناک را تجسم کند و اين کار را با صحنه هايي که کمترين اضطراب را ايجاد مي کنند شروع کند! سپس اين روش را از حالت تجسم به مرحله مواجهه واقعي - اما باز هم تدريجي شروع با محرک هاي کمتر هراس انگيز - انتقال دهد.
فن ديگري که فرد مبتلا را در موقعيت ترس آور قرار مي دهد «سرمشق دهي» است. در سرمشق دهي، مراجع شاهد نمايش هاي مصور يا زنده ساير کساني است که بدون ترس با موضوع هراس آور به تعامل مي پردازند، مثلا ور رفتن با مار يا نوازش سگ يا تماس با خون. علت ريشه دواندن عميق ترس از يک شي»، اجتناب مکرر فرد از رويارو شدن با آن است و فنون درمان رفتاري براي فوبي ها همگي براساس قطع اين اجتناب متمرکز هستند.
آموزش حساسيت زدايي منظم و سرمشق دهي در يک محيط امن و عاري از اضطراب توسط روان شناس باليني معمولا بيش از يکي دوجلسه زمان نمي برد.
براي آن دسته از مبتلا يان به فوبي اجتماعي که ممکن است ندانند در موقعيت هاي اجتماعي چه کنند يا چه بگويند، «آموزش مهارت هاي اجتماعي» مي تواند مفيد باشد. برخي رفتار و درمانگران در اتاق مشاوره يا در گروه هاي کوچک درماني افراد مبتلا به فوبي اجتماعي را تشويق به نقش گذاري يا تمرين و مرور ذهني تماس هاي بين فردي مي کنند. مضاف بر اينکه مطالعه راهنماهاي درماني به صورت کتابچه هاي اختصاصي که درمانگر در اختيار آنها مي گذارد مي تواند قويا مفيد واقع شود.
درمان هاي روان شناختي براي وحشت زدگي و بازارهراسي نيز تقريبا همان مواردي است که براي فوبي ها ذکر شد منتها با کمي تغيير. همچنين گستره وسيعي از داروهاي ضد اضطرابي - به عنوان مثال آلپرازولا م - و داروهاي ضدافسردگي - مثلا سرنزالين - نيز براي درمان حمله هاي وحشت زدگي کارايي خود را نشان داده اند.
نکته تکراري اما مهم اينکه مصرف خودسرانه اين داروها، قطع ناگهاني دارو و سو»استفاده از آنها کاملا خطرساز است، بنابراين مانند تمام اختلا لا ت ديگر مي بايست از روانپزشک کمک گرفت و از خود درماني پرهيز کرد.
پدرام پور عبدالهی
کارشناسي ارشد روانشناسي باليني
